خرید بک لینک
سلام دوستان و همراهان همیشگیامیدوارم حال همه تون خوب باشه و دماغا چاق به نوبه ی خودم فرارسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا و یاران با وفاش روبهتون تسلیت میگمبا یک کوتاه به مناسبت این ایام این پست رو شروع کار میکنم السلام علیک یا مظلوم با خیال تو رام می گیرم از غمت تشنه کام می میرم... در ادامه به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیجیه نیمایی میذارم براتون که خودم خیلی این کارمو دوست دارمنمیگم خوبه ولی عاشقشم " کابوس درد . . . " وقتی برای من هم روزهای خوب هم لحظه های ناب افسانه می شوند! گاهی ز فرط خستگی و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:48

سلام دوستان و همراهان همیشگیتا جایی که میتونستم لینکتون کردم اگه اسم خودتون یا وبلاگتون توی لینکها نیست لینکم کنین وخبر بدین تا لینکتون کنممن و پائيز كمي غم داريمو كميتاريكي!طعم شبهامان سردرنگ دلهامان زردپرِ زخمپرِ درد...من و پائيز دوتا همسفريمكه به هم مي باليمهر دو غمگين... اماسرخوش از اين حاليم!بادبا قصه ي ما مي رقصدزندگي با دل ما مي جنگدبرگها مي ريزندو زمينبه زمان مي خندد!كم كمكمي رسد سوز دي و بهمن ماه...دل من از همه ي دنياسير!با من خسته بمان"فصل پائيز" نمير...[ الف . پاشائي ]و دو کار قدیمی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:48

* شانه هایت رفت سرم افتاد دلم شکست... * گفتی بمان ماندم ولی رفتی... * باران صدایت می زند تو به سوی باران می روی و صدای فریادهای مرا زیرپاهایت نمیشنوی! من برگی خشکم... * شمع بودم پروانه بودی آب شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

ـ ببینم علی بزرگترین آرزوت چیه؟ :فضانورد بشم (۹سال بعد) ـ علی ژون توکه میخواستی فضانورد بشی... پس چی شد!؟ :خب شدم دیگه!! مگه الان تو فضا نیستیم!؟؟؟ --------------------------------------- عاشق شدم امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

یروزی همه میمیرن همه ميرن باور كن ازين دنياي بيهوده دل ميگيرن باور كن منم ميرم تو هم ميري ديگه دنيا ميميره ابر ميره آفتاب ميگيره همه جارو باور كن يروزي ميشكنه سنگي كه شيشه رو شكسته كور ميشه چشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

تسلیم عشق تو میشم با همه ی وجودم "دستا بالا بی حرکت "میگی و من جون میدم بهت میگم "دوست دارم" اسلحتو میندازی میفتی رو دستای من خودت رو زود میبازی جنگ من و تو جنگ عاشقای تازه کارهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

پس از ترانه های فراوان... سرودهای قشنگ... که از نگاه دل انگیزو شاعرانه ی تو درون دفتر عشقم نوشتمو خواندی پس از امیدهای فراوان که در دل بود در آن زمان که دلم غرق عشق باطل بود در آن زمان که دلت بیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

هفتیر گذاشتم روی مغزمنمیــخوام زندگی رو اصــلابــه سمت خونه ی دل توانــگار همه راهارو بستــندیـگــه نمـیتــونم بمــونـــمدلم شده بدجوری خستهدیــگه ندارم هیــچ امیـدیدل تـــو دلـــمو شکـــستهکی میدونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

سرما که نیست یخبندان است!
سگ لرزه میزنم
در سکوت یخی چشمانت!
پلک که میزنی
در خیال گذشته یخ میزنم!
حتی گرمای پار قلبت
كارگر نیست!!

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

در كوچه مي كندهمواره ياري اتچشمان كودكي كه نگاهش به دست توستبا كاسه اي به دست!لرزان و مضطرببا رنگ و روي زرد!چشمان خسته اشمانند آفتاب، سوزانولي ز درد!پاي برهنه اشمهمان تاول داغي روزگارباغ دلش به وسعت پائيز، بي بهار!هر روز ، هر زمانمي بيني و چه ساده و بي غصه مي رويدنبال كار خويش!آهاي خداي منچه بي تفاوت و سردينسبت به "تيزي دندان گرگ" و ميش!اي كودك ، اي فقير!اين روزگار خسته تو را هم وفا نكرد...صدها هزار گلپرپر نمود از تن گلزار زندگياما دريغ و آهيك غنچه وا نكرد!..پنجشنبه25 خرداد ماه 1391 . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

آه برگرد بیا ای پرستار امید ای بهار سرسبز دل من تنگ شده ست این خزان وحشی که در این ویرانه اینچنین می تازد! با غم و غصه و آوارگی همرنگ شده ست! ابرها ملتمس و گریانند برگها می ریزند غنچه ها از غم پژمرده شدن لبریزند! آسمان غره کنان می نالد این همه مرگ و زوال اما باز فصل غمدار خزان به خودش می بالد! آه برگرد بهار با تب خورشیدت آتشی کن و بسوزان غم را نگذار ابر پائیزی غم در دل شب بکشد ماهم را! خوب می دانم که عاقبت می آیی و دلم می خندد... در همان روز که هر غنچه به عشق دیدنت می گشاید لب را در همان روز که حتی آسمان اشک شوقش جاری ست! و جهان از طلبت گلزاری ست که به غم می خنددادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

نمي دانم فرداچگونه به تماشاي آفتاب برخيزموقتي كه شرم از سر و رويم بالا مي رود!كاش مي توانستمانسان امروزي راهمنوعم را! درك كنم...در مقابل چشمانم شب ميميرد وقتي كه اينهمه تاريكي را مي بيند!و ثانيه هامضحكه ي زمان شده اند!دلملباسي مي خواهد سفيدكه بوي كافور مي دهد!نمي خواهم بمانم و هواي آلوده را تصويه كنم!نمي خواهم ببينمماهي قرمز را درون تنگكه بزرگترين آرزويشپيوستن به حوضي كوچك است!و دستي را كهبه بهانه ي دعاسد راه پرندگان مي شود!ودختركي را كه از تب فاحشگي مادردرد را حامله مي شود!نمي خواهم ببينم...***شعر "نمی خواهم بمانم" از همان عنوانش مشخص است که شاعر می خواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام دوستان و همراهان همیشگیامیدوارم حال همه تون خوب باشه و دماغا چاقبه نوبه ی خودم فرارسیدن ایام سوگواری سیدالشهدا و یاران با وفاش روبهتون تسلیت میگمبا یک کوتاه به مناسبت این ایام این پست رو شروع میکنم السلام علیک یا مظلوم با خیال تو رام می گیرم از غمت تشنه کام می میرم... در ادامه به مناسبت سالروز تولد نیما یوشیجیه نیمایی میذارم براتون که خودم خیلی این کارمو دوست دارمنمیگم خوبه ولی عاشقشم " کابوس درد . . . " وقتی برای من هم روزهای خوب هم لحظه های ناب افسانه می شوند! گاهی ز فرط خستگی و رنج روزگار افکار سوخته در ذهن غافلم پروانه می شوند! کاین آفریدگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام دوستان و همراهان همیشگیتا جایی که میتونستم لینکتون کردماگه اسم خودتون یا وبلاگتون توی لینکها نیست لینکم کنین وخبر بدین تا لینکتون کنم من و پائيز كمي غم داريمو كميتاريكي!طعم شبهامان سردرنگ دلهامان زردپرِ زخمپرِ درد...من و پائيز دوتا همسفريمكه به هم مي باليمهر دو غمگين... اماسرخوش از اين حاليم!بادبا قصه ي ما مي رقصدزندگي با دل ما مي جنگدبرگها مي ريزندو زمينبه زمان مي خندد!كم كمكمي رسد سوز دي و بهمن ماه...دل من از همه ي دنياسير!با من خسته بمان"فصل پائيز" نمير...[ الف . پاشائي ]و دو کار قدیمی به مناسبت یلدا1بی توتمام شبهایم یلداست2بی تویلدا برابر است باکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

سلام به یاران همیشگی امید که احوالتان خوب باشد و روزگار بر وفق مراد آمدم که پس از مدتها این وبلاگ را با دو سه گانی جدید بروز کنم لطفا نقد و نظر فراموش نشود که برای پیشرفت محتاج نقد شما سروران عزیز هستم 1 وقتی حضورت می شود کمرنگ حالم به غیر از این سه حالت نیست: دلتنگ یا دلتنگ یا دلتنگ... 2 اینهم تقدیم به تمامی دوستان شاعر: شاعرانه ها کجای زندگی ست!؟ عاقلانه چشم وا کن و ببین زندگی دوندگی ست! آدرس صفحه ی شخصی من https://www.facebook.com/profile.php?id=100004941401771ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

صفحه بندی