*
شانه هایت رفت
سرم افتاد
دلم شکست...
*
گفتی بمان
ماندم
ولی رفتی...
*
باران صدایت می زند
تو به سوی باران می روی و
صدای فریادهای مرا
زیرپاهایت نمیشنوی!
من برگی خشکم...
*
شمع بودم
پروانه بودی
آب شدم
نسوختی...
*
معشوق رفت و
عاشق ماند...
بار دیگر ترانه ای خلق شد
*
توی شطرنج نگاهت
بدون کیش
مات شدم!
*
دستم به دامنت
نذار بریزه اشکم
به دامنت...
*
در دریای آبی چشمت
غرق شدم
و
تو من را ندیدی
*
برو
شاید بی تو بودن سهم
من است
شایدخواب چشمهایت را
به اشتباه دیده ام!
شاید باید دستهایت
برای دیگری باشد...
ولی
دستهای من تا ابدبرای
توست...
قلبم هم!
*
باران بارید...
مانده ام اگر باران نبود
"نانوشته ها"چطور به
دل مردم می نشست...
*
در غروب چشمانت
غمی ست مبهم
که می برد مرا
هم...
*
او رفت و
تو ماندی و
قصه ی عشق تکرار شد!
*
باران که بارید
فهمیدم رفته ای
آسمان بغضش در
یک روز آفتابی ترکید...
*
از گذشته به امروز آمدم
فقط به خاطر تو
ولی
نمی دونستم که تو
در فردا
سیر میکنی...!
*
برچسب:
نویسنده: حمید قاسمی