خرید بک لینک
آه
برگرد
بیا
ای پرستار امید
ای بهار سرسبز
دل من تنگ شده ست
این خزان وحشی
که در این ویرانه
اینچنین می تازد!
با غم و غصه و آوارگی همرنگ شده ست!

ابرها ملتمس و گریانند
برگها می ریزند
غنچه ها از غم پژمرده شدن لبریزند!
آسمان غره کنان می نالد
این همه مرگ و زوال
اما باز
فصل غمدار خزان
به خودش می بالد!

آه
برگرد
بهار
با تب خورشیدت
آتشی کن
و بسوزان غم را
نگذار
ابر پائیزی غم
در دل شب بکشد ماهم را!

خوب می دانم که
عاقبت می آیی
و دلم می خندد...
در همان روز که هر غنچه به عشق دیدنت
می گشاید لب را
در همان روز که حتی آسمان
اشک شوقش جاری ست!
و جهان از طلبت گلزاری ست
که به غم می خندد...
.
.

تقدیم به مهدی موعود

دوشنبه 1/12/1390

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 3:09

صفحه بندی