آه برگرد بیا ای پرستار امید ای بهار سرسبز دل من تنگ شده ست این خزان وحشی که در این ویرانه اینچنین می تازد! با غم و غصه و آوارگی همرنگ شده ست! ابرها ملتمس و گریانند برگها می ریزند غنچه ها از غم پژمرده شدن لبریزند! آسمان غره کنان می نالد این همه مرگ و زوال اما باز فصل غمدار خزان به خودش می بالد! آه برگرد بهار با تب خورشیدت آتشی کن و بسوزان غم را نگذار ابر پائیزی غم در دل شب بکشد ماهم را! خوب می دانم که عاقبت می آیی و دلم می خندد... در همان روز که هر غنچه به عشق دیدنت می گشاید لب را در همان روز که حتی آسمان اشک شوقش جاری ست! و جهان از طلبت گلزاری ست که به غم می خندد... . .
تقدیم به مهدی موعود
دوشنبه 1/12/1390
برچسب:
نویسنده: حمید قاسمی
تاريخ: چهارشنبه
7 مهر
1395 ساعت: 3:09