خرید بک لینک

پس از ترانه های فراوان... سرودهای قشنگ...

که از نگاه دل انگیزو شاعرانه ی تو

درون دفتر عشقم نوشتمو خواندی

پس از امیدهای فراوان که در دل بود

در آن زمان که دلم غرق عشق باطل بود

در آن زمان که دلت بی بهانه ساحل بود!

دلم چه ساده ز بی مهری تو غافل بود...

کنون در این زمانه که تنها نشسته در خلوت

در این زمانه ی بی تو... دراین زمانه ی پوچ...!

دلم کشیده از ته دل آه...کاش میماندی

چه وعده های قشنگی چه روزهای خوشی

چه دستهای عزیزی چه چشمهای تری

چه حس غریبی...چه حس زیبایی...

هه...خدای من چه عشق بی ثمری!

تو از دل خستم امید را راندی

کنون که بی تو دراین آشیانه میمانم

دوباره سادگی ام کار میدهد دستم

وبعد اینهمه تنهایی و نبودنهات

به یاد عشق تو و زخم کهنه می افتم:

تو رو به روی منی و نشسته ای با من

پر از غرور و غم هستم...پر از هوای غریب...

شبیه آدمی هستم فریب دادش سیب!

اگرچه حلقه ای از اشک در دو چشمم هست

به زور... پلک خودم را به زور می بندم

تو اشکهای نهان مرا نمی بینی

به جای گریه برایت صبور می خندم"

به زیر لب آهسته با تو می گویم:

"اگر چه یاد تورا آن قرارها رفته

هنوز هم به قراری که بسته ام بندم...

برچسب: نویسنده: حمید قاسمی تاريخ: شنبه 18 اسفند 1397 ساعت: 15:54

صفحه بندی